معنی دوستت دارم یعنی چه؟ ) د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام ( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخش . ( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .
) ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
) ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست.
) د : ( دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .
) ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .
) م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی .
ندانستم...... ندانستم که من کیستم....... ولی دانستم تو کی هستی........ ندانستم که عاشق کیست... ولی دانستم عشق چیست....... احساس نکردم شب روز میگذرد... ولی احساس کردم تویی که میگذری... چشمانم به روشنایی جوابی نمی گفت..... چشمانم تو را جواب گفت.... دست هایم را باز خواهم گذاشت تا تورا در آغوش بگیرم.... قلبم را خواهم بست تا هیچ کس دیگری وارد آن نشود.... چشمانم را خواهم بست تا تصویری غیر از تو در آن نقش نگیرد.... زبانم را خواهم بست تا بستن در های بسته را نگوییم.... گوش هایم را خواهم بست تا صدای عشق از ان بیرون نرود... نگاهم را باز خواهم گذاشت تا عشق را همیشه ببینم... احساس نکردم تکه آینه عشق در قلبم فرو رفت.... احساس نکردم سم عشق وجودم را فرا گرفت..... احساس نکردم روزی خواهم شکست..... روزی خواهم گریست... روزی خواهم رفت به آن طرف آینه.... آینه ای که تکه اش در قلبم است... و نور زندگی من ... و توان زندگی ام... ندانستم زمستان کی گذشت... ندانستم بهار آمد.... ندانستم بهار هم دارد می رود... فقط دانستم این ما هستیم که مانده ایم و گذشتن ها رو تماشا میکنیم... تماشا میکنیم و برای روزهای که بر نمی گردند اشک میریزیم...... ندانستم زندگی چیست.....بلکه دانستم زندگی کردن چیست... ندانستم دستانم به هم میرسند.... دانستم دستانم به تو نمی رسند.... نگاهم تورا نخواهد دید.....قلبم تورا خواهد دید.... بعد از همه ندانسته هایم.... دانستم که دوست داشتن تو است که تا آخر عمر خواهد ماند....و من دوست دار تو... و دانستم که عشقم برای تو است......و من عشق تو....
senesh hadeaghal 14 hade aksar 17
dorozi ya serozi ye bar up kone
mesle khodam shekaste eshghi khorde bashe
mehrabon bashe
be in id pm bedid my id:arminassale
با خود عشق در آميخته بود
چون ترا ديد دلم ، فكر نكن
برگزيد از دم اول دل تو
روي تو آتش سرخي برافروخته بود
دل من غافل از اين عشق نبود
همه عمر دلم سوخته بود !
گر چه دير آمدي از دور ولي
دور شد عاقبت از من دل تو
سر بي مهر و دل غافل تو
من دگر ماندم و يك آتش ناب
شب تنهايي ، سكوت و اضطراب
يك سؤال از روز اول داشتم
اين نگاه شعله افكن آتش يك عشق بود؟
يا كه باطل بذر عشقي كاشتم؟!
تو كه رفتي حيف ! انديشه هايم سوختند
قفل خاموشي به لبهاي دل من دوختند
من كه گفتم من نبودم روز اول در پيت
اين تو بودي كه سؤالي داشتي در چهره ات
عشق هم اكنون خيالي باطل است
واژه ديگر اضطراب اين دل است
عاشقي هم فرصتي بود و گذشت
دل خوشي ديگر نمي آيد بدست ....
اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم
اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم
اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني
اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني
ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال؟
ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال؟
ميشي برام ماه شباي بي سحر؟
ميشي برام ستاره ي راه سفر؟
گفتم که ماه من شو/گفتا اگر بر آید
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم تونیز به من آموختی چگونه دوستت بدارم اما به من نیا موختی چگونه فراموشت کنم
........................................................................
هرگز دستی را نگير وقتی قصد شکستن قلبشو داری !
هرگز نگوبرای هميشه وقتی می دونی جدا ميشی!
هرگز نگو دوست داری وقتی به آن اهميت نميدی!
در باره احساست حرفی نزن اگه واقعاً وجود نداره !
هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری !
هرگز سلامی نده وقتی می دونی خداحافظی در پيشه !
هرگز نگو عاشقی وقتی نمی دونی عشق چيه !
ديگرش هرگز نخواهم ديد
روز دوم باز ميگفتم
ليك با اندوه و با ترديد .
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پيمان خود بودم
ظلمت زندان مرا ميكشت
باز زندانبان خود بودم .
آن من ديوانه عاصي
در درونم هاي و هو مي كرد
مشت بر ديوارها ميكوفت
روزني را جستجو مي كرد .
در درونم راه ميپيمود
همچو روحي در شبستاني
بر درونم سايه مي افكند
همچو ابري بر بياباني .
مي شنيدم نيمه شب در خواب
هاي هاي گريه هايش را
در صدايم گوش ميكردم
درد سيال صدايش را .
شرمگين مي خواندمش بر خويش
از چه رو بيهوده گرياني
در ميان گريه مي ناليد
دوستش دارم نمي داني .
بانگ او آن بانگ لرزان بود
كز جهاني دور بر ميخاست
ليك درمن تا كه مي پيچيد
مرده اي از گور بر مي خاست .
مرده اي كز پيكرش مي ريخت
عطر شور انگيز شب بوها
قلب من در سينه مي لرزيد
مثل قلب بچه آهو ها .
در سياهي پيش مي آمد
جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزديكتر ميشد
ورطه تاريك لذت بود .
مي نشستم خسته در بستر
خيره در چشمان روياها
زورق انديشه ام آرام
مي گذشت از مرز دنيا ها .
باز تصويري غبار آلود
زان شب كوچك ، شب ميعاد
زان اطاق ساكت سرشار
از سعادت هاي بي بنياد .
در سياهي دستهاي من
مي شكفت از حس دستانش
شكل سرگرداني من بود
بوي غم مي داد چشمانش .
ريشه هامان در سياهي ها
قلب هامان ميوه هاي نور
يكديگر را سير ميكرديم
با بهار باغهاي دور .
مي نشستم خسته در بستر
خيره در چشمان رويا ها
زورق انديشه ام آرام
ميگذشت از مرز دنيا ها .
روزها رفتند و من ديگر
خود نميدانم كدامينم
آن من مغرور سر سختم ،
يا من مغلوب ديرينم ؟
بگذرم گر از سر پيمان
ميكشد اين غم دگر بارم
مي نشينم شايد او آيد
عاقبت روزي به ديدارم
شب مهتابه و چشمام بازم از یاد تو خیسه
دیگه عادت شده با بغض واسه ی تو می نویسه
کاش می فهمیدی که قلبم خونه ی آرزوهات بود
یه نفس تنها نبودی همیشه دلم باهات بود
آسمون و ماه نقرش با یه عالمه ستاره
شاهدن که این بریدن دیگه برگشتی نداره
رفتی بی اونکه بدونی دل من مال خودت بود
حال بغضای شبونم به خدا حال خودت بود
سهم چشمای تو بودن توی دنیا هرچی داشتم
واسه ی خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم
یه دروغ ساده اما قصه ی مارو بهم زد
سرنوشتمونو آخر با جدا شدن رقم زد
تو پشیمون شدی و من حالا صندوقچه ی دردم
سخته اما باورش کن من دیگه بر نمی گردم
اما یادت باشه حرفا مث گوله های برفن
خیلیا قربونیای بی گناه دو تا حرفن
پلکها خمیازه می کشند
حتی خمیازه ها نیز عصا به دست راه میروند...
آه که اینجا کمر تنهایی اشک نیز خم شده است
وای که اینجا....
حتی سلام باران نیز تکراریست....
یک نفر
یک نفر دلتنگ است
یک نفر می گرید
یک نفر سخت دلش بارانی است
یک نفردر گلوی خویش ٬بغض خیسی دارد
بغض کالی دارد...
یک نفر طرح وداع می کشد روی گل سرخ خیال...
اینجا سرای عشق بی همتای ماست
حالا که بي وفاييه ما بي وفاتر از همه
هيچکسي غير از خود ما به داد ما نميرسه
عاشقيا رو هم ديديم به هوس يه بار بسه
عاشقي تو دوره ما والا سرو ته نداره
چيز به اين بي ارزشي چه چه و به به نداره
کوير خشک دلمون ديگه زده هزار ترک
غم ديگه بسه نازنين هرکي نموندش به درک
چاکر هرچي بامرام , مخلص هرچي با وفا
در به درو هلاک يک همدم پاک و با صفا
خلاصه اينکه نازنين گذشته هارو بي خيال
پرواز رو عشق با وفا حتي بدون پرو بال





همه دنیا مال اونه
فقط اینو می دونم که
مث عشق مث جونه
تو چشمش چیزی داره که نمی شه نگاش نکرد
نمیشه که گریه ها برای خنده ها ش نکرد
اسمشو نمی دونم اما می دونم نمی شه
که روزی هزار دفه از دل جون صداش نکرد
اون کیه دستاش تو دستای بسته م می ذاره
اون کیه سر به سر دل شکستم میذاره
اون کیه همیشه وقتی که به بن بست می رسم
به راه تاز ه پیش پاهای خسته م می ذاره
اون کیه؟ هر کسی شناختش
همه دنیا مال اونه
فقط اینو می دونم که
مث عشق مث جونه







خدایا تو بگو من چطور فقط عاشق توباشم
بگو چطور اسیر این دنیای مادی نشم
از عشق تو دم میزنم ولی هزاران بار دور ازتو هستم
عاشق تو خودش را درگیر دنیا نمی کنه
عاشق تو فقط تورا می بینه وابسته به قراردادهای دنیایی نیست عاشق تو
از نارسایی های مادی غمگین نیست ،
تورا دارد و بس و سیراب سیراب ازهمه چیز
اخه من کجا اینچنینم
دوست دارم تورا ،دوست دارم عاشق واقعی باشم
دم از عشق تو می زنم
ولی همچنان سرگردانم اسیر مسائل مادیهستم
ولی تا یه مشکلی پیش میاد کم میارم
کسی نیست
کمک کنه ؟
احسای تنهای
میکنم
تو کس بی کسونی تو همه کس منی
دیگه احتیاج به هیچ کس ندارم وبس
تنها تو حقیقتی هر چیزی غیر از تو
عاری از حقیقته
ای خدا فقط تو هستی
ستاره يكي از اون ستاره هاي خيلي قشنگ و فروزان نظرت رو به
خودش جلب مي كنه.
بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند مي كني و اون ستاره رو اونقدر تماشا
مي كني تا بالاخره به خواب مي ري.
اما يك شب كه سرت رو رو به آسمون بلند ميكني ديگه هيچ اثري از
اون ستاره نيست
اون موقعي است كه تموم غماي دنيا
هري ميريزه تو دلت.
بعد از اون شب تا مدتها ديگه سرت رو رو به آسمون بلند نمي كني.
تا بالاخره بعد از مدتها مي فهمي با رفتن اون ستاره باز هم زنده اي..
باز هم زندگي مي كني..نفس مي كشي و
دنياي پيرامونت هنوز وجود داره.پس دليلي نداره كه نخواي به اون ميليونها ميليون
ستاره ديگه نگاه نكني.
بعد از اون تصميم هر شب مي ري و يكي از اون ستا ره هاي خيلي
قشنگ رو تماشا ميكني و باز هم يه شب مي ري و
ميبيني اثري از اون ستاره نيست.
اما ديگه مثل دفعه قبل نا اميد نمي شي و باز مي ري سراغ
يه ستاره زيباي ديگه
همشون مي رن تا اينكه نوبت مي رسه به آخرين ستاره اي
كه توي آسمون وجود داره.
اما آخرين ستاره هرگز از بين نمي ره...چون تو با نهايت وجود دوستش داري
تو بخوان مرغ چمن بلکه دلی باز شود"
امروز یکی دیگر از یادگاران ایام تلخ (و در عوض سازنده) تنهائی را برای عزیزان دلم روایت میکنم. چرا که کمتر عزیزی بین شما هست که با این طوفان شن برخورد نکرده باشد.امیدوارم روزی برسد که این واژه جانسوز بر زبان دل هیچ کس جاری نشود
بعضي ها ، هم پاي زندگي بزرگ مي شوند و بعضي به پاي آن مي ميرند .
بعضي ها را از سر راه بر مي دارند و بعضي را راه مي گذارند .
حتي اگر ماه ا هم طلوع نكند ،نمي درخشد .
يكي مي گفت : براي مردن ، نياز به تشريفات آنچناني نيست . كافي است فقط نفس نكشيد .
يكي مي گفت : مرگ را غنيمت بدانيد تا به دشواري زندگي نكنيد .
مرگ و زندگي سر همه چيز مشكل دارند ، به جز مرگ و زندگي
يكي مي گفت : مرگ و زندگي دو مقوله است در يك مقاله !
مرگ ، شلاق حوادث است ولي افسوس كه بيدار كننده نيست .
در زندگي ، حل مسالهء بودن و نبودن به عهده مرگ است .
مرگ ، پوزخند زدن به خورشيد از قعر چاه است .
مرگ مامور اجراي ? قانون ? طبيعت است .
لپ مطلب زمدگي مرگ است .
مرگ ستايش آخر زندگي است .
خارم ولی به سايه گل آرميده ام
با رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
هم چون بنفشه سر به گريبان کشيده ام
چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام
چون اشک در قفای تو با سر دويده ام
من جلوه شباب نديدهم به عمر خويش
از ديگران حديث جوانی شنيدام
از جام عافيت می ناب نخورده ام
وز شاخ آرزو گل عيشی نچيده ام
موی سپيد را فلک رايگان نداد
اين رشته را به نقد جواني خريده ام
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده منم که از همه عالم بريده ام
گر می گريزم از مردمان رهی عيبم مکن که آهوی مردم نديده ام
به روی اجتماع بغض حسرت،گاز اشک آور بیاندازیم
بیا با خود بیاندیشیم
اگریک روز تمام جاده های عشق را بستند؛
اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید؛
اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد؛
اگر یک شب شقایق مرد؛
تکلیف دل ما چیست؟
و من احساس سرخی می کنم چندیست
و من از چند شبنم پیش در خوابم
نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق،دلهاشان نمی لرزد؟
چرا بعضی نمی دانند که این دنیا
به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟
چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است
و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست؟
و گویی میوه اخلاصشان کال است
چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست؟
چرا در اقتصادِ راکدِ احساسِ این مکاره بازاران
صداقت نیز دلالیست؟

از عمر، چون غروب، زماني نمانده است
وز جور ِ شام تيره اماني نمانده است
چون شبنم خيال به گلبرگ ياد ِ يار
از ما نشانه دير زماني نمانده است
بوديم يك فغان و خموشي مزار ماست
جز لحظه يي طنين فغاني نمانده است
از ما به جز نسيم، كه برگ شكوفه برد
در كوي عشق، نامه رساني نمانده است
شمعيم پاك سوخته در بزم عاشقي
تا ماجرا كنيم، زباني نمانده است
آغوش ِ گلشنيم كه بعد از بهارها
در ما به جز دريغ ِ خزاني نمانده است
بس فرش سبزه بافت بهار ِ دلم كزو
در مهرگاه عمر نشاني نمانده است
بر توسنِ نسيم روانيم همچو عطر
تا باز ايستيم عناني نمانده است
سيمين! شراب شعر تو بس مست مي كند؛
در ما به يك پياله تواني نمانده است.
شايد يه روز!!!؟؟؟

زمان به من آموخت
دست دادن ، معنی رفاقت نیست
بوسیدن ، قول ماندن نیست
و عشق ورزیدن ، ضمانت تنها نشدن نیست
و در پایان
یادمان باشد
اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
![]()
![]()
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
![]()
![]()
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
![]()
![]()
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
![]()
![]()
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
![]()
![]()
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
![]()
![]()
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
![]()
![]()
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
![]()
![]()
من واسه تو خیلی کمم



